کاتبی را پرسیدند لذت تو در چیست؟

گفت در انشاء و افشاء

                         ابوحیان توحیدی

باز هم پیش من بیایید

باز هم پیش من بیایید

کاوه میرعباسی

بازهم پیش من بیايید

یادداشت کاوه میرعباسی در باره آن مرد در باران آمد

«آن مرد در باران آمد» از نظر كیفى مجموعه داستانى است نامتجانس. از آنجايى كه قصه ها مطابق ترتیب زمانى نگارش شان آمده اند، مى توان با ارزيابى آنها به روند تحول و تكامل توانايى ادبى امیررضا بیگدلى پى برد و قاطعانه گفت او در مسیر پیشرفتى چشمگیر گام برمى دارد، هر چند حركتش گهگاه با افت و خیز توام است.

سه داستان اول اين كتاب در واقع سیاه مشق هايى بیشتر نیستند. «چه كسى با من ايروپولى بازى مى كند؟»  داستانى بى مزه و فاقد جذابیت كه خدا مى داند به چه انگیزه نوشته شده است.

«دوست دارم برقصم» قهر و آشتى زن و شوهر در ديزين بر سريادگیرى اسكى، بى هیچ اتفاق خاص كه آدم را متحیر مى كند چگونه مى شود چنین متنى را قصه قلمداد كرد و به اين نام به خورد خلايق داد.

«صداى پاى زن» شرح ترياك كشیدن يك زن و شوهر همین و بس. آنچه بیش از همه به اين نوشتارها  لطمه مى زند كم مايگى و پیش­پا­افتادگى موضوع و مضمونشان است وگرنه نثرى منقح و شسته و رفته دارد و ساختار سرراست و خطى شان باعث مى شود از اين جنبه نیز با مشكلى مواجه نباشند.

غیر از اين سه قصه كه در كل آثارى ضعیف يا به بیان ديگر خنثى و بى بو و بى خاصیتند ، يك داستان متوسط«زيادى سخت نگیر سمانه»  يك داستان نسبتاً خوب،«باز هم پیش كردند من بیايید» و  سه داستان خیلى خوب حالا مگر چه مي­شود؟ « ،  داشتند با هم  پچ پچ مي­كردند و همچنين  « آن مرد در باران آمد» در اين مجموعه مى توان يافت.

 

« زيادى سخت نگیر سمانه» روايت روزمرگى و يكنواختى و تكرار است و گرفتارى در دور باطلى كه برون رفت ندارد، ولى داستان پادرهوا مى ماند، بى آنكه اين تعلیق از هیچ بار و پشتوانه دراماتیك برخوردار باشد.

«باز هم پیش من بیايید»  مى خواهد فضايى نوستالژيك بیافريند و در كنارش احتمال شكل گیرى رابطه اى عاطفى را به ذهن متبادر سازد، اما در خلق حال و هوا و موقعیت مورد نظر چندان موفق نیست.

نويسنده قابلیت  هاي  داستان گويى گسترده اى دارد و سه داستان برتر اين مجموعه از سه نوع مختلف هستند و با سه لحن متفاوت روايت شده اند:

«داشتند با هم پچ پچ مى كردند» درامى عاطفى و تاثیرگذار است. شرح رابطه بین عروس و پدرشوهرى كه قبلاً چشم ديدن يكديگر را نداشتند و پس از آنكه پیرمرد تا پاى مرگ رفت به پیوند احساسى عمیقى بدل مى شود كه با نوعى همدستى و دوستى كودكانه توام است، جذابیتى خاص دارد و به شكلى بديع ساخته و پرداخته شده است.

« حالا مگر چه مى شود؟» مضمونى هزلى و زبان روايى شوخ وشنگ و باطراوتى دارد كه قرائت داستان را دلپذير مى كند. پايان داستان غافلگیركننده و بامزه است و به روايت يكپارچگى مى بخشد و به گونه اى معقول و منطقى كاملش مى كند.

«آن مرد در باران آمد» زبان تغزلى پخته و دلچسبى دارد. ساختار داستان و تكنیك روايى اش هم جالب است و همین طور رمز و رازى كه بر كل پیوندها  حاكم است. روايت متناوب و سنجیده قصه به اول شخص و دوم شخص مفرد. با توجه به اينكه روايت اول شخص مفرد اغلب كاركردى مشابه روايت سوم شخص پیدا مى كند. زيرا راوى در مقام تماشاگر نشسته است و بیشتر از سايرين مى گويد تا از خودش تمهیدى هوشمندانه به شمار مى آيد. بهره گیرى از جمله هاي كتاب اول دبستان بر حال و هواى شاعرانه داستان مى افزايد، به شرح ماجرا لطافت مى بخشد و آن را از پشتوانه اى عاطفى برخوردار مى سازد.

روزنامه شرق. 24دي ماه 83 كاوه میرعباسى

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *