کاتبی را پرسیدند لذت تو در چیست؟

گفت در انشاء و افشاء

                         ابوحیان توحیدی

نویسنده: بیگدلی

پیرزنی با پیراهن گُلکُلی

برای رضا عابد فردا صبح هر دو ماشین با هم رسیدند. دکتر سلیم تا پیاده شد چشمش افتاد به همان پیرزنِ دیروزی که سر نبش کوچه روی زمین نشسته بود. آدم­های ماشین پشت­ سری...

شجره نامه

دست مادرم را گرفتم تا از روی مبل بلندش کنم. می­ خواستم بکشانمش سر میز. گفت: «چی کار می­ کنی؟» به من خیره شد. گفتم: «باهات کار دارم.» پرسید که چه کاری؟ از او...

جمع خوانی بی ممیزی کانال ادبی آفرینش

جمع ­خوانی بی ­ممیزی کانال ادبی آفرینش درباره مجموعه داستان «دو کلمه مثل آدم حرف بزنیم» اسفند نود و نه امیرحسین تیکنی: مجموعه داستان «دو کلمه مثل آدم حرف بزنیم» مشتمل بر هفت داستان...

سه کیلو اضافه وزن

اسمش را که خواندند بلند شد رفت توی اتاق. سلامی داد  نشست روی صندلی کنار میز. دکتر گفت: «بفرمایین؟» گفت: «راستش رو بخواین خانم دکتر خوشی زده زیر دلم.» خانم دکتر خندید. «چه عجب...

یک مشت دروغگو

دو لیر و شصت گپی پولِ بلیط اتوبوسی که در ده پانزده دقیقه، از ایستگاه پازارتکه تا میدان تکسیم می­رود حتی با دلار بالای یازده تومان هم کسی را نمی­کشد، اما ده دوازده کیلومتر...