کاتبی را پرسیدند لذت تو در چیست؟

گفت در انشاء و افشاء

                         ابوحیان توحیدی

آلاچیق

آلاچیق

از همین کنار؛ همین اینجا که می­بینی راهی ست باریک و کوتاه که با یکی دو خم به جاده می­رسد؛ به همان جایِ جاده که سه­راه بیشه­کلاه است. از آن­سوی سه­راه، راه ماشین­رو آسفالت­شدة باریکی ست که پیچ­و­تاب می­خورد و از دریا دور می­شود تا از میان روستای نارنج­بن بگذرد و زیر سایة شاخه­های درختان نارنج پیش برود تا کم­کم در سینه­کش دامنه­های سبزپوش و بلند به یک میانْ­بر تندشیب برسد که راه ییلاق مردم آنجاست. جاده را که به سوی  اين سه­راه می­آیی، آن­سو تمام از همین کوه­هاست و از همین راه­ها و از همین درخت­های سرسبز که روی سرشان آسمان آبی سایه انداخته است؛ آسمان آبیِ بی­پایانِ شمال. اما رو که برگردانی این­سوی جاده گاه­و­بی­گاه از لابه­لای دیوارهای فروریخته و نریخته، دریا را می­بینی با موج­های شکن­اندر­شکنش. بلي همین­سو که می­گویم، روبه­روی همان راه رو­به­سایه­سارِ­سبزپوشْ­رونده، نیمچه دیوار سیمانی سوخته­ای مي­بيني که از کنار فروریختگی­اش همین کوچۀ باریکِ ماسه­فرش­شده شروع می­شود با دیوارهای شکسته و نمور که به همین کناری می­رسد که می­بینی و با دو خم به جاده برمی­گردد.

برای تهیه این کتاب ها به فروشگاه کتاب سایت مراجعه کنید

فروشگاه کتاب

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *