کاتبی را پرسیدند لذت تو در چیست؟

گفت در انشاء و افشاء

                         ابوحیان توحیدی

من

من، اميررضا بيگدلي. در تيرماه سال 49 در تهران به دنيا آمده ­ام؛ بن ­بست بت­ شكن، ببن ميدان كندي و چهارراه آيزنهاور (توحيد و نواب). بعد از انقلاب با خانواده به كرج رفتم و در 45 متري گلشهر بزرگ شدم. در بلوار رضا پهلوي يا بلوار گلستان يا بلوار شهيد محمدي و امروز روز كه زمستان سال نود نه است در تهران زندگي مي­ كنم. كارم در حوزه مديريت پروژه بود و دلمشغولي ­­ام ادبيات داستاني ­ست.

اولين مجموعه داستانم به نام «چند­عكس كنار­اسكله» در سال 1378 توسط نشر ماريه چاپ شد.

دومين مجموعه داستانم به نام «آن مرد در باران آمد» در سال 1382 توسط نشر قصه

و سومين مجموعه داستانم به نام «آدمها و دودكشها» در سال 1388 توسط نشر ثالث چاپ شد.

چهارمين مجموعه داستانم به نام «اگر جنگي هم نباشد» در سال 1394 توسط نشر نوگام در لندن چاپ شد.

پنجمین مجموعه داستانم به نام «آن سال سیاه» در سال 1399 توسط نشر ترنگ  چاپ شد.

ششمین مجموعه داستانم به نام «دو کلمه مثل آدم حرف بزنیم در سال 1399 توسط نشر نوگام در لندن ترنگ  چاپ شد.

هفتمین مجموعه داستانم به نام «چند نسخه از این کاغذها» در سال 1399 توسط نشر ترنگ  چاپ شد.

همچنین کتابی نوشته ام به نام چه کسی پشت مرا می خارد؟ (ساز و کار یک زندگی شایسته و بایسته) این کتاب که درباره موفقیت شخصی و مدیریت زندگی است در سال 1396 توسط نشر ترنگ منتشر شد.

همچنين گزيده ­اي از داستانهايم به نام«باز هم پيش من بياييد»توسط نشر افكار چاپ شده است.

حال در دوران بازنشستگی فقط می نویسم.