چند عكس كنار اسكله

 

اين كتاب در سال 78 توسط نشر ماريه به چاپ رسيد. پيشتر در وبلاگم اين كتاب را اين گونه معرفي كردم: ‌چند عکس، کنار اسکله را سیاه مشق هایی می­­دانم که نمی­بایست چاپ می­شد. اما شد چون عجول بودم.هنوز هم بر اين باورم. اما به هر حال تكه اي از سابقه من در اين راه است.

اين كتاب بعد از چاپ پخش نشد و نمي­دانم چه بلايي سرش آمد. ناشر ترك وطن نمود و نسخه­هاي كتاب انگار نيست و نابود شد. از آنجايي كه دسترسي به مدير نشر ماريه، آقاي شهريار بيگدلي ندارم همين جا از ايشان اجازه گرفته و اين را به عنوان هماهنگي حرفه اي در نظر مي گيريم. شايد در فرصتي ديگر كتاب را  تجديد چاپ كنم. اما تا آن وقت با اجازه مدير نشر ماريه  مي­توانيد داستانهايش را در اينجا بخوانيد.

 

پشت شمشادها

زیبا شهر

باتلاق

مردهای اینجا

باکره

چند عکس کنار اسکله

همه چیز یا هیچ

این کوچه بن بست است

بعد از ظهر یک روز برفی

سراب

 

 

کتابهای من

چند عکس - کنار اسکله

چند عکس - کنار اسکله


آن مرد در باران آمد

آن مرد در باران آمد


آدم ها و دودکش ها

آدم ها و دودکش ها


باز هم پیش من بیایید

باز هم پیش من بیایید


اگر جنگی هم نباشد

اگر جنگی هم نباشد


دو کلمه مثل آدم حرف بزنیم

دو کلمه مثل آدم حرف بزنیم


چه کسی پشت مرا می خارد ؟

چه کسی پشت مرا می خارد ؟


---------------------------------

برای تهیه این کتابها به تلگرام amirrezabigdeli@ و arbigdeli@ همچنین اینستا amirreza.bigdeli@ پیام بدهید..

---------------------------------

ما 11 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

«اين خانه را بر زيستن ايمن» بديدم

با توجه به مشكلات زمانبر و فرسايشي موجود بر سر نشر و چاپ كتاب؛ از مميزي گرفته تا سياستهاي اجرايي ناشران و پخش كنندگان كتاب و همچنين كمبود نشريات حرفه¬اي داستان نويسي من تصميم گرفته¬ام داستانهاي خودم را – چاپ شده و چاپ نشده – تا آنجايي كه ملاحظات حرفه¬اي و حقوقي اجازه بدهد از طريق اين سايت در اختيار دوستداران داستان كوتاه فارسي در سراسر جهان قرار بدهم. از خوانندگاني كه داستانهاي من برايشان لذت بخش است مي-خواهم كه خيشخانه و داستانهاي مورد پسندشان را به ديگران معرفي كنند.
با تشكر امير رضا بيگدلي

به خيشخانه خوش آمديد