داستان خيشخانه من

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 روز پنجشنبه  مورخ 20 بهمن ماه سال 84 به مناسبت ايجاد وبلاگ  خيشخانه   نوشتم :

... عشق پیدا شد و ...

از خیلی پیش از اینها دلم می خواست برای خودم وبلاگی داشته باشم و گاهی در آن چیزی بنویسم. و گاهی آنچه را من می­نویسم دیگران بخوانند و از آنها که خوانده­اند گاه گاهی کسی به من نکته ای بیاموزد. پیشترها هر از چند گاهی با دوستان دور هم جمع می­شدیم و داستانی می­خواندیم و شعری شنيديم. اما این روزها، روزگار کار را چنان بر جمع پریشان ما سخت کرده که دیگر دیدارها حتی به سالی هم میسر نمی­شود. در این میان اگر کسی چیزی هم نوشته باشد برای خواندن، گوشی نمی­یابد برای شنیدن. آن چند مجله­مان هم محدودیتهاشان بر همه روشن است. از این بابت است که گمان می­کنم وبلاگ برای رهایی از این تنهایی چاره­ای­ست. این را خیلی پیش از اینها دریافتم. خیلی پیش از اینها دوست داشتم وبلاگی بسازم و هر از چندگاهی در آن چیزی بنویسم. و این کار- ساختن وبلاگ- هر چند که راه انداختنش سخت نیست اما بر کسی پوشیده نیست که نگه داشتنش آسان نمی­باشد. برای پا برجا بودن باید حرفی داشته باشی؛ - «داشتن حرفی برای گفتن » - و برای نوشتن و گفتن حرفهایت باید وقتی بیابی. و هر روز ما 24 ساعت که بیشتر نیست. در این میان زندگی هم هست با حواشی­اش. و اما لابه­لای اینها آن چیزی که هست و سخت هم است، نوشتن است. گاهی که ذره­ای وقت می­یابم می­نویسم. برای همین است که کم می­نویسم و کم خواهم نوشت و شما که می­خواهید به اینجا سری بزنید این را بدانید: من نمی­توانم که زیاد بنویسم.

اما چه شد که این را ساختم؛ وبلاگ را می گویم. چندی پیش بود که به هوای جویا شدن بازار نشر راهی میدان انقلاب شدم. در حال آماده کردن کتاب دیگری هستم برای چاپ. لابه لای قول و نقل قولهای چند غریبه و آشنا که از راه نشر روزگار می گذرانند شنیدم که نه تنها سیاست جدید وزارت ارشاد عدم اجازه نشر به نویسندگان غیر خودی است بلکه این گمان وجود دارد که چندین هزار عنوان کتاب چاپ شده نا مبارک هم از کتاب فروشی ها جمع شود.

عجب صبری خدا دارد

این شد که تصمیم گرفتم هر چه زودتر برای خودم دفتر دستکی در این سرای شیشه ای راه بیندازم و با توکل زانوی اشتر ببندم 

 حالا این من و این وادی جدید. هر وقت فرصتی دست بدهد چیزکی می نویسم و هر وقت بتوانم آن را در این صفحات برای نمایش قرار می دهم. باقی دیگر قضا ست و قدر. ما که کاره ای نیستیم.

این شمایید و این خیشخانه

و اما چرا خیشخانه

دوست داشتم جایی به مانند خانۀ خودم باشد که می­شود خویش خانه. و این را که گفتم خوش آوا هم باشد پس دیگر فرقی نمی­کند خویش خانه باشد یا خیشخانه. در آنجا احساس  آرامش و راحتی بکنم و بتوانم خستگی زوائد را به عشق علائق بشویم و دمی با خود و بی خود بگذرانم که گمان کنم خیشخانه چنین جایی ست؛ خانه امن و دلپذیر. اما این خواجه ابوالفضل محمّد بن حسین بیهقی دبیرهم بی سبب نبود که اینجا شد خیشخانه.

20 بهمن 1384

 

و اما اين سايت جريانش چيست؟

خيلي ساده و بي پرده بگويم  از سياستهاي بي حساب و كتاب وزارت ارشاد و باندبازي­هاي جريانات ادبي روز دل­چركينم. همين . چرايش را نمي­گويم. حال خواستم راهي داشته باشم تا حد امكان داستانهايم را به صورت آزاد و رايگان در اختيار خوانندگان قرار بدهم. و چون در قالب وبلاگ امكان سازماندهي  و دسته بندي داستانها ميسر نبود اين سايت را به لطف و مرحمت برادرم؛ محمدرضا بيگدلي راه­اندازي كردم.

بعد از وبلاگ خيشخانه دوست عزيزم آقاي كورش اسدي سايت ادبي راه انداخت به نام خيشخانه كه زياد دوام نياورد. من كه وبلاگم را پيش از ايشان چنين نامگذاري كرده بودم و در انتخاب نام نيز وام دار بيهقي بودم ترجيح دادم اسم اين سايت را هم همان خيشخانه بگذارم. وبلاگ خيشخانه  و همچنين سايت خيشخانه  متعلق به بنده ؛ اميررضا بيگدلي مي باشد. دوستان من مي توانند داستانها و نوشته هاي من را در آن ببينند و دنبال كنند.

 

و اما خیشخانه

فرهنگ عمید:

خیش: نوعی پارچۀ خشن کتانی که از آن فرش و پرده و چیزهای دیگر درست می کنند. به عربی نیز خیش می گویند و جمع آن خیوش و اخیاش است.

خیشخانه:1- خانه تابستانی. 2- خانه ای که در جاهای گرم از نی یا بوته های خار و خس و یا پردۀ خیش درست کنند و آب بر آن بپاشند تا هوای آن سرد شود و آن را که با بوته های خار و خس درست کنند خسخانه می گویند.

فرهنگ معین:

خیش:1- پاچه ای خشن از کتان. 2- پرده ای از پارچۀ مذکور که آن را در اتاق می آویختند و برای خنکی آن را نمناک می کردند. 3- جامۀ پنبه آکنده.

خیشخانه:1- خانه ای که از نی و علف و خار و خس یا با پرده خیش سازند و بر آن آب پاشند تا هوای داخل آن خنک گردد. 2- خیمه ای که برای رفع هوای گرم از کتان سازند و درون آن برگ بید گسترانند و بر اطراف وی آب پاشند.

برهان قاطع:

خیش:1- نوعی از پارچه و بافتۀ کتان است. 2- جامه پنبه آکنده را گویند؛ یعنی چیزی که آن را با پشم و پنبه با هم بافته باشند.

خیشخانه: بر وزن پیش خانه، خیمه ای باشد که بجهت رفع هوای گرم از کتان سازند و درون آن برگ بید بگسترانند و بر اطراف آن آب می پاشند و این به منزله خسخانۀ (خشن خانه) هندوستان است. 2- پیراهن کتان را نیز گویند. 3- بعضی گویند خانه  ای باشد که آن را از نی و علف سازند، و بعضی دیگر گویند خانه ای باشد که اطراف آن را از خارشتری برآورند و از بیرون پیوسته آب بر آن پاشند و از درون باد کنند بجهت دفع گرما و این در سیستان متعارفست. 4- در سرمۀ سلیمانی به معنی زر خالص هم آمده است. 5- صاحب فرهنگ جهانگیری به معنی اول که خیمه کتان باشد با سین بی نقطه آورده است. اللهُ اعلم.

دهخدا:  

خیش:1- جامۀ رقیق بافت ستبر تار از بدترین کتان. 1- نوعی از پارچه و بافتۀ کتان. 3- پارچه ای از پشم و پنبه با هم بافته شده. 4- پرده ای از کتان که به میان خانه درآویزند و برای ترویح، آن را به حرکت در آورند تا خانه خنک شود.

خیشخانه:1- خیمه ای که از کتان و یا نی سازند. 2- خیمه ای باشد به جهت دفع هوای گرم از کتان سازند و در درون آن برگ بید بگسترانند و بر اطراف آن آپ می پاشند و این به منزلۀ خسخانه هندوستان است. 3- بعضی گویند خانه ای باشد که از نی و علف سازند و بعضی گویند خانه ای باشد که اطراف آن را از خارشتری برآورند و از بیرون پیوسته بر آن آب پاشند و از دورن باد کنند بجهت دفع گرما و این در سیستان متعارف است.

 

 

کتابهای من

چند عکس - کنار اسکله

چند عکس - کنار اسکله


آن مرد در باران آمد

آن مرد در باران آمد


آدم ها و دودکش ها

آدم ها و دودکش ها


باز هم پیش من بیایید

باز هم پیش من بیایید


اگر جنگی هم نباشد

اگر جنگی هم نباشد


دو کلمه مثل آدم حرف بزنیم

دو کلمه مثل آدم حرف بزنیم


چه کسی پشت مرا می خارد ؟

چه کسی پشت مرا می خارد ؟


---------------------------------

برای تهیه این کتابها به تلگرام amirrezabigdeli@ و arbigdeli@ همچنین اینستا amirreza.bigdeli@ پیام بدهید..

---------------------------------

ما 14 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

«اين خانه را بر زيستن ايمن» بديدم

با توجه به مشكلات زمانبر و فرسايشي موجود بر سر نشر و چاپ كتاب؛ از مميزي گرفته تا سياستهاي اجرايي ناشران و پخش كنندگان كتاب و همچنين كمبود نشريات حرفه¬اي داستان نويسي من تصميم گرفته¬ام داستانهاي خودم را – چاپ شده و چاپ نشده – تا آنجايي كه ملاحظات حرفه¬اي و حقوقي اجازه بدهد از طريق اين سايت در اختيار دوستداران داستان كوتاه فارسي در سراسر جهان قرار بدهم. از خوانندگاني كه داستانهاي من برايشان لذت بخش است مي-خواهم كه خيشخانه و داستانهاي مورد پسندشان را به ديگران معرفي كنند.
با تشكر امير رضا بيگدلي

به خيشخانه خوش آمديد